که خود به دست خود آتش بر دل خون شده نگران زدهام - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:32
خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشستهدر سپهر لاجوردی آتش آهم نشستهای خدای بی نصیبان طاقتم ده،طاقتم دهقبله گاه ما غریبان طاقتم ده،طاقتم دهساغرم شکست ای ساقیرفته ام ز دست ای ساقیدر میان توفان بر موج غم نشسته منمدر زورق شکسته منم ای ناخدای عالمتا نــام من رقم زده شدیکباره مهر غم زده شدبر سرنوشت آدمتو تشنه ک...
اين نامه ي آخر است - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:32
اين نامه ي آخر استپس از آن نامه يي وجود نخواهد داشتاين واپسين ابر پر باران خاکستري ستکه بر تو مي باردپس از آن ديگر باراني وجود نخواهد داشتاين جام آخر شراب است بانوو ديگر نه از مستي خبري خواهد بودنه از شرابآخرين نامه ي جنون است اينآخرين سياه مشق کودکيديگر نه ساده گي کودکي را به تماشا خواهي نشستنه شکو...
گور من گمنام مي ماند به راه - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:32
مرگ من روزی فرا خواهد رسيددر بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دورxa0 يا خزاني خالي از فرياد و شورxa0xa0 مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزهاروز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزهاديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواه...
بگذاریدم! - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:03
مرگ را دیده ام من در دیداری غمناکمن مرگ را به دست سوده اممن مرگ را زیسته امبا آوازی غمناکغمناکوبه عمری سخت دراز و سخت فرسایندهآه!بگذاریدم!بگذاریدم!اگر مرگهمه آن لحظه ای آشناست که ساعت سرخاز تپش باز می ماندوشمعی که به رهگذر بادمیان نبودن و بودندرنگی نمی کندخوشا آن دم که زن واربا شادترین نیاز تنمبه آغ...
این بیت را وصیت آخر حساب کن - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:03
مرگم بهانه شد به من عاشقت کمیxa0بین تمام مشغله هایت زمان دهیxa0تا روی تیر برق سر کوچه ی شماxa0عکسی زنند ، خاطره ها را تکان دهیتن بی تو در مزار خودش دفن شد ولیدل پای حرفهای خودش ایستاده استحالا تو هم بیا و کنار جنازه امxa0اشکی بریز تا که غمت را نشان دهیده سال پیش وقت جدایی دل مرابا خویش برده ای و دگر...
نگرانِ هیچ چیز نیستم - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:03
وقتی کلید رادر جیب هایم پیدا نمی کنمنگرانِ هیچ چیز نیستمxa0وقتی پلیسدست بر سینه ام می گذاردیا وقتی که پشت میله ها نشسته امنگرانِ هیچ چیز نیستممثل رودخانه ای خشککه از سد عبور می کندو هیچکس نمی داندxa0که می رود یا باز می گرددگروس عبدالملکیان
که بسیار ندارمت - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:03
همیشه چیزهایی که نداشته ام رابسیار دوست داشته ام،همچون توکه بسیار دوریکه بسیار ندارمت ...پابلو نروداترجمه : بابک زمانی

برچسب‌های مرتبط

تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی | نفرین به شعرهایم اگر چشمهای تو | افتاده درختي كه به خود ميباليد | اُفتاده دِرَختی که به خود میبالید، | زنی که به خود عطر بزند | افتاده درختی که به خود | هر بد که بخود نمی پسندی | ايين نامه ي معافيت پزشكي | گور من گمنام میماند | اين بيت رامز جلال