
روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران تو روح سبز گلزار گل شاداب بي خار مرا از پا فكنده شكستن هاي بسيار تو ياس نو دميده من گلبرگ تكيده روزي آيي كنارم كه عشق از دل رميدهتو را ناديدن ما غم نباشد كه در خيلت به از ما كم نباشد xa0 من از دست تو در عالم نهم رو وليكن جز تو در عالم نباشد روزي تو خواهي آمد از سوي مهرباني اما ز من نبيني ديگر به جا نشاني ...
ادامه مطلب
روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران تو روح سبز گلزار گل شاداب بي خار مرا از پا فكنده شكستن هاي بسيار تو ياس نو دميده من گلبرگ تكيده روزي آيي كنارم كه عشق از دل رميدهتو را ناديدن ما غم نباشد كه در خيلت به از ما كم نباشد xa0 من از دست تو در عالم نهم رو وليكن جز تو در عالم نباشد روزي تو خواهي آمد از سوي مهرباني اما ز من نبيني ديگر به جا نشاني ...
ادامه مطلب
ميخواهی دلتنگت نباشمانگار كه بخواهی شيروانیهای"رشت"خيس نباشندانگار كه بخواهی زمستانهای"الموت"سردانگار كه بخواهی پاييزهای روستای چنار"كاشان"زرددنيا اما كاری به خواستن هيچكس نداردمن هم سالهاست ميخواهم كنارم باشی#ليلا_كردبچه...
ادامه مطلب
اين نامه ي آخر استپس از آن نامه يي وجود نخواهد داشتاين واپسين ابر پر باران خاکستري ستکه بر تو مي باردپس از آن ديگر باراني وجود نخواهد داشتاين جام آخر شراب است بانوو ديگر نه از مستي خبري خواهد بودنه از شرابآخرين نامه ي جنون است اينآخرين سياه مشق کودکيديگر نه ساده گي کودکي را به تماشا خواهي نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل ياس ِ دلپذيرچون کودکي که از مدرسه مي گريزدو گنجشک ها و شعرهايش رادر جيب شلوارش پنهان مي کندمن کودکي بودمگريزان و آزادبر بام شعر و جنوناما تو زني بوديبا رفتارهاي عاميانهزني که...
ادامه مطلب
مرگ من روزی فرا خواهد رسيددر بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دورxa0 يا خزاني خالي از فرياد و شورxa0xa0 مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزهاروز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزهاديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد دردمي خزند آرام روي دفترم دستهايم فارغ از افسون شعر ياد مي آرم كه در دستان من روزگاري شعله ميزد خون شعرخاك ميخواند مرا هر دم به خويش مي رسند از ره كه در خاكم نهندآه شاي...
ادامه مطلب