
اين نامه ي آخر استپس از آن نامه يي وجود نخواهد داشتاين واپسين ابر پر باران خاکستري ستکه بر تو مي باردپس از آن ديگر باراني وجود نخواهد داشتاين جام آخر شراب است بانوو ديگر نه از مستي خبري خواهد بودنه از شرابآخرين نامه ي جنون است اينآخرين سياه مشق کودکيديگر نه ساده گي کودکي را به تماشا خواهي نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل ياس ِ دلپذيرچون کودکي که از مدرسه مي گريزدو گنجشک ها و شعرهايش رادر جيب شلوارش پنهان مي کندمن کودکي بودمگريزان و آزادبر بام شعر و جنوناما تو زني بوديبا رفتارهاي عاميانهزني که...
ادامه مطلب
مرگم بهانه شد به من عاشقت کمیxa0بین تمام مشغله هایت زمان دهیxa0تا روی تیر برق سر کوچه ی شماxa0عکسی زنند ، خاطره ها را تکان دهیتن بی تو در مزار خودش دفن شد ولیدل پای حرفهای خودش ایستاده استحالا تو هم بیا و کنار جنازه امxa0اشکی بریز تا که غمت را نشان دهیده سال پیش وقت جدایی دل مرابا خویش برده ای و دگر پس نداده ایحالا که مرده ام به همین نیز راضی امیک مشت خاک بر جسدم جای آن دهیهمسایه،خانه، شهر، خیابان، غزل، اجلدر مرگ من تمامی شان دست داشتنداما تو هیچ در پی تقصیر خود نباشمن خواستم که ختم بر این داستا...
ادامه مطلب