
اين نامه ي آخر استپس از آن نامه يي وجود نخواهد داشتاين واپسين ابر پر باران خاکستري ستکه بر تو مي باردپس از آن ديگر باراني وجود نخواهد داشتاين جام آخر شراب است بانوو ديگر نه از مستي خبري خواهد بودنه از شرابآخرين نامه ي جنون است اينآخرين سياه مشق کودکيديگر نه ساده گي کودکي را به تماشا خواهي نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل ياس ِ دلپذيرچون کودکي که از مدرسه مي گريزدو گنجشک ها و شعرهايش رادر جيب شلوارش پنهان مي کندمن کودکي بودمگريزان و آزادبر بام شعر و جنوناما تو زني بوديبا رفتارهاي عاميانهزني که چشم به قضا و قدر داردو فنجان قهوهو کلام فالگيرانزني رو...
ادامه مطلب