
دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی "رهی معیّری" ...
ادامه مطلب
خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشستهدر سپهر لاجوردی آتش آهم نشستهای خدای بی نصیبان طاقتم ده،طاقتم دهقبله گاه ما غریبان طاقتم ده،طاقتم دهساغرم شکست ای ساقیرفته ام ز دست ای ساقیدر میان توفان بر موج غم نشسته منمدر زورق شکسته منم ای ناخدای عالمتا نــام من رقم زده شدیکباره مهر غم زده شدبر سرنوشت آدمتو تشنه کامم کشتیدر سراب ناکامیهاای بلای نافرجامیهانبرده لب بر جامیمیکشم به دوش از حسرتبار هستی و بد نامیهاساغرم شکست ای ساقیرفته ام ز دست ای ساقیحکایت از که کنمشکایت از چه کنمکه خود به دست خود آتشبر دل خون شد...
ادامه مطلب
همیشه چیزهایی که نداشته ام رابسیار دوست داشته ام،همچون توکه بسیار دوریکه بسیار ندارمت ...پابلو نروداترجمه : بابک زمانی...
ادامه مطلب