نوای کمانچه

متن مرتبط با «افتاده درختي كه به خود ميباليد» در سایت نوای کمانچه نوشته شده است

اما ز من نبيني ديگر به جا نشاني

  • نیلوبلاگ

    روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران تو روح سبز گلزار گل شاداب بي خار مرا از پا فكنده شكستن هاي بسيار تو ياس نو دميده من گلبرگ تكيده روزي آيي كنارم كه عشق از دل رميدهتو را ناديدن ما غم نباشد كه در خيلت به از ما كم نباشد xa0 من از دست تو در عالم نهم رو وليكن جز تو در عالم نباشد روزي تو خواهي آمد از سوي مهرباني اما ز من نبيني ديگر به جا نشاني ...

    ادامه مطلب
  • اما ز من نبيني ديگر به جا نشاني

  • نیلوبلاگ

    روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران تو روح سبز گلزار گل شاداب بي خار مرا از پا فكنده شكستن هاي بسيار تو ياس نو دميده من گلبرگ تكيده روزي آيي كنارم كه عشق از دل رميدهتو را ناديدن ما غم نباشد كه در خيلت به از ما كم نباشد xa0 من از دست تو در عالم نهم رو وليكن جز تو در عالم نباشد روزي تو خواهي آمد از سوي مهرباني اما ز من نبيني ديگر به جا نشاني ...

    ادامه مطلب
  • دنيا اما كاری به خواستن هيچكس ندارد

  • نیلوبلاگ

    ميخواهی دلتنگت نباشمانگار كه بخواهی شيروانیهای"رشت"خيس نباشندانگار كه بخواهی زمستانهای"الموت"سردانگار كه بخواهی پاييزهای روستای چنار"كاشان"زرددنيا اما كاری به خواستن هيچكس نداردمن هم سالهاست ميخواهم كنارم باشی#ليلا_كردبچه...

    ادامه مطلب
  • نفرین به شعرهایم..

  • نیلوبلاگ

    چشمان تو که از هیجان گریه می کننددر من هزار چشم نهان گریه می کنندنفرین به شعر هایم اگر چشمهای تواینگونه از شنیدنشان گریه می کنندبانوی من چگونه تسلایتان دهم؟چون چشمهای باورتان گریه می کنندپر کرده کیسه های خود از بغض رودهاچون ابرهای خیس خزان گریه می کنندوقتی تو گریه می کنی ، ای دوست در دلمانگار که ابرهای جهان گریه می کنندانگار باتو، بار دگر خواهران مندر ماتم برادرشان گریه می کننددرماتم هزار گل ارغوان مگرباهم هزار سرو جوان گریه می کنندانگار عاشقانه ترین خاطرات منهمراه با تو ، مویه کنان گریه می کنند...

    ادامه مطلب
  • که خود به دست خود آتش بر دل خون شده نگران زدهu200cام

  • نیلوبلاگ

    خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشستهدر سپهر لاجوردی آتش آهم نشستهای خدای بی نصیبان طاقتم ده،طاقتم دهقبله گاه ما غریبان طاقتم ده،طاقتم دهساغرم شکست ای ساقیرفته ام ز دست ای ساقیدر میان توفان بر موج غم نشسته منمدر زورق شکسته منم ای ناخدای عالمتا نــام من رقم زده شدیکباره مهر غم زده شدبر سرنوشت آدمتو تشنه کامم کشتیدر سراب ناکامیهاای بلای نافرجامیهانبرده لب بر جامیمیکشم به دوش از حسرتبار هستی و بد نامیهاساغرم شکست ای ساقیرفته ام ز دست ای ساقیحکایت از که کنمشکایت از چه کنمکه خود به دست خود آتشبر دل خون شد...

    ادامه مطلب
  • گور من گمنام مي ماند به راه

  • نیلوبلاگ

    مرگ من روزی فرا خواهد رسيددر بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دورxa0 يا خزاني خالي از فرياد و شورxa0xa0 مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزهاروز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزهاديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد دردمي خزند آرام روي دفترم دستهايم فارغ از افسون شعر ياد مي آرم كه در دستان من روزگاري شعله ميزد خون شعرخاك ميخواند مرا هر دم به خويش مي رسند از ره كه در خاكم نهندآه شاي...

    ادامه مطلب