نوای کمانچه

خرید بک لینک
روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران تو روح سبز گلزار گل شاداب بي خار مرا از پا فكنده شكستن هاي بسيار تو ياس نو دميده من گلبرگ تكيده روزي آيي كنارم كه عشق از دل رميدهتو را ناديدن ما غم نباشد كه در خيلت به از ما كم نباشد من از دست تو در عالم نهم رو وليكن جز تو در عالم نباشد روزي تو خواهي آمد از سوي مهرباني اما ز من نبيني ديگر به جا نشاني نوای کمانچه...ادامه مطلب

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نبيني,ديگر,نشاني, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 19:57

با طناب های واهی دلتنگی گاه گاهی تو نجات پیدا می کنم و زیر آب میرمتو چاله های فضایی تصویر انتزاعی صورتت هر روز به دام میافتم و به خواب میرماز ارتفاع تخمینی روح ورا زمینی تو هر بار وحشت میکنم و سقوط میکنماز شلوغی موسمی دوران نو بلوغی تو از دل تا لب میرسم و سکوت میکنمازین که تو آزمایشگاه دکتر منو زیر نوای کمانچه...ادامه مطلب

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:03

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزدکه دگر بدین گرانی نتوان کشید یاری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزانکه به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندیچه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری نرسید آن نوای کمانچه...ادامه مطلب

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:03

نو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم

تو را من چشم در راهم.
شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم.

نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:03

دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی "رهی معیّری" نوای کمانچه...ادامه مطلب

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی, نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:06

صفحه بندی