روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران
تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران
تو روح سبز گلزار گل شاداب بي خار
مرا از پا فكنده شكستن هاي بسيار
تو ياس نو دميده من گلبرگ تكيده
روزي آيي كنارم كه عشق از دل رميده
تو را ناديدن ما غم نباشد
كه در خيلت به از ما كم نباشد
من از دست تو در عالم نهم رو
وليكن جز تو در عالم نباشد
روزي تو خواهي آمد از سوي مهرباني
اما ز من نبيني ديگر به جا نشاني